تبليغاتX
به اصرار خانم طلوع حسيني

به اصرار خانم طلوع حسيني

وبلاگ شخصي زهره سادات طلوع حسيني

 

مثل پدر که به زمین آمد و....

                 

                                                از حجاری‌های‌ احمد ناد علیان در طرح گنج

 

 

 

هنر محیطی هنری است که با پبرامون انسان از شهر گرفته تا طبیعت بکر اطرافش سر و کار دارد گویی هر چیز برای این هنر به منزله ی بومی است که می تواند نقشی بر آن بیندازد.

احمد نادعلیان یکی از آن هنرمندان خوش قریحه است که در این زمینه و در خصوص گره خوردگی طبیعت و هنر ، محیط و هنر و... فعالیت های بسیاری انجام داده است. وی متول 1342 در شهرستان سنگسر است. تحصیلات نقاشی اش را در دانشگاه هنرهای زیبای تهران و در سال 1367 به پایان رسانید و در سال 1375 نیز موفق به اخذ مدرک دکترای فلسفه هنر از دانشگاه مرکزی انگلستان شد.

 

نادعلیان هنرمند هنر محیطی است آنچنان که خود را در طبیعت و آنچه محیط برایش قرار داده غرق کرده و با الهام از نقوش اساطیر کهن و با استفاده از نماد ها و انتزاع نگاه خویش در هر کجا که می تواند ردی از ذوق هنریش به جای می گذارد.

 

مرکز بین المللی پردیس در پلور، نمایشگاه دائمي حجاريها و سنگ نگاره هاي احمد نادعليان  است. این مرکز که در باغ پرديس مجاور گلپر چشمه روستاي پلور قرار دارد به عنوان یکی از مراکز هنری جهان معرفی و هنرمندان بسیاری برای خلق آثار گوناگون در دل طبیعت به این مکان سفر می کنند.

 

وی تا به حال موفق به اخذ جوایز بسیاری در زمینه این هنر شده است. از آن میان می توان به جایزه هنرمند سال هنر محیطی کشور آمریکا در سال گذشته اشاره نمود.

 در همین زمینه با او به گفتگو نشستیم تا بار دیگر و پس از این همه فعالیت چند کلامی درباره هنر محیطی از زبان او بشنویم:

 

                                                 

 

 

 

 از نگاه شما چه شکلی از هنر را می توان در قالب هنر محیطی جای داد؟

حوزه ای که هنرمندان در آن به محیط های طبیعی ، پیرامون  و حتی شهر می روند و آنجا احتمالا با انتخاب عناصری از پیرامون خود و ترتیب دادن یا الحاق و دخالت عناصری که همراه دارند مجموعه ای را ترتیب می دهند که می تواند به شکل یک چیدمان در طبیعت باشد و یا می تواند در کل و در روند آن معنی داشته باشد. همچنین شکل اجرایی هم شکل دیگری از آن است.

چنین هنری ممکن است به علت شکل، زمان و همچنین مکان اجرا دور از عموم مخاطبان باشد که در این حالت عموما به واسطه عکس، ویدئو و در کل به کمک رسانه ها ثبت و به دیگران ارائه شود. این جاست که رسانه بخش جدایی ناپذیر هنرمفهومی است.  

 اما بخش دیگری که باید در این خصوص عنوان کرد این است که گونه های هنرمفهومی می تواند بسیار متفاوت باشد. گاهی می توان آن را زیبایی شناسانه محور و گاهی بسیار مفهومی دید. نکته دیگر این است که هنرمندان شناخته شده با هنر محیطی، رویکرد حفظ محیط زیست و بر ملا کردن بحران محیط زیست را به عنوان یک دغدغه سر لوحه کار خود دارند. این نکات مسائلی بود که می شد به صورت اختصار در خصوص هنر محیطی عنوان کرد.

 

 

سابقه تاریخی این هنر به کجا می رسد؟

باید سابقه تاریخی این هنر را به هنر زمین یا ( Land art) نسبت داد. اما تفاوت آنها در این است که هنرمندان Land art اغلب انتزاعی تر بودند، با ماشین ها یا ابزار صنعتی در ابعاد خیلی بزرگ کار می کردند. این خدشه ای به حرفه بعضی از آنها بود که کارشان منجر به تخریب محیط زیست یا آسیب رسانی به آن می شود. اما در حوزه های جدید کارها در مقایسه با آن سازه ها، میرا تر است و از این جهت رسانه ها عموما نقش مهمی را بر عهده دارند به عبارتی می توان این چنین گفت که هنر Land art بر گرفته از حوزه مینیمالیست و هنر کانسب چو آل آرت می باشد اما در حوزه جدید گره خوردگی آن با اجرا، ویدئو، ابزار و رسانه های جدید کاملا مشهود است و همچنین هنر امروز دغدغه انسان امروز را دارد.

 

 سابقه این هنر در کشور ما چگونه است؟

به طور تاریخی نمی توان در کشوری رد پای این هنر را ندید. پیش از پیروزی انقلاب نیز هنرمندانی بودند که هنر خود را به دل محیط و طبیعت می بردند و در آن به آفرینش می پرداختند ولی به شکل خودآگاهانه اش که دغدغه حفظ محیط زیست را دارد و اغلب هم هنری مانا نیست.

چند سالی است که این موضوع در ایران به صورت جدی دنبال می شود. از آن میان می توان به فعایت های 6- 7 ساله من در مرکز پردیس و زندگی حدود یک دهه ام در این امر اشاره کرد. درشهر های دیگر نیز فعالیت داشته ایم همچون 7 جشنواره در پلور، چند جشنواره در خلیج فارس، یک جشنواره در شاهرود و چندین جشنواره شنی در شمال کشور، امسال برای سومین بار در بابلسر، برنامه یی در خصوص ساخت مجسمه و خلق اثر با یخ و برف در توچال، تهران و شهرکرد .

دیگر اینکه در گوشه و کنار اگر بگردیم هنرمندان، دانشجویان و علاقمندانی را خواهیم دید که به خلق هنرهای این چنینی مشغولند.

 

 و در پایان حرف هایمان از این مفهوم گسترده :

Land art اغلب در محیط شکل می گرفت. در ابتدا از پیدایش هنر مفهمومی در دهه هفتاد و از شاخه های آن بود. این هنر در آمریکا شکل گرفت. بعد از آن هنرمندان خوبی در کشور هایی چون انگلستان و آلمان می بینیم اما از دهه 70 تا به امروز شاهد آن هستیم که این هنر در کشور هایی بسیار فقیر مانند تاجیکستان که حتی سابقه هنر مدرن به مفهوم ایران را دارا نیست پا گرفته و فعالیت هایی را به خود اختصاص داده است. از آن میان می توان به برگزاری جشنواره ای در خصوص هنر محیطی در کوه های پامیر اشاره کرد.

 

                                                                                          

   

 

+      

 

 

آدرس http://www.tirdadnasri.com را كه باز كني ، آن بالا نوشته "چهره بر نقاب خاک کشید" تيرداد نصري، انگ سياسي بودن خورد، از لحاظ اقتصادي زندگيش رو به وخامت گذاشت و در نهايت از ايرانش رفت. او چندي پيش در لندن سكته كرد و م‍رد (به ضم ميم). اصلن مرد (به فتح ميم) يعني مردني. يعني كسي كه خواهد مرد.

كتابهايش "و در همه بندر گاه ها از کشتی گم شده حرف بود" و "دو قدم به خاکستر" كه هر كدام دو فصل دارد با عنوانهايش در وبلاگ معرفي شده اند. و چند تا شعر. همين، خلاصه ي زندگي يك آدم كه سرش را گذاشت زمين. كه مرده شورش را بردند. راستي شاعر هم لال از دنيا مي رود؟

شعر:

...

«جهان متنوع ترست از آنچه در اينجاست»
او گفت
و تو گفتی « متنوّع! درست مثل رنگين كمان»
«سلولها هوای تازه نفس مي كشندبدون غبار و سرب»
او گفت
و تو گفتی «هوای سربي تهران از عمر آدمی ميكاهد»

«آنجا قاليچه های تركمني هست
گليم های آذری هم

می توان به ديوار آويخت
با آن طرح ها و رنگ های خوش عطرش .
مامي توانيم

آنجا هم 

گاهی به دور هم جمع بشويم
بگوييم
بخنديم
و سر نوشتمان را خودمان بنويسيم»

...

جايي خواندم كه: نگران نباش، شايد بعد از اين سربالايي دره يي باشد./ بله، جناب جنازه ي تيرداد نصري! فقط شاعرها هستند كه مي توانند كمي مهربان تر باشند و آدم را اميدوارتر كنند.

شعر:

...

سال های پيش ولی بهتر بود در پشت دکه سيگار فروشی و
کنار سه
۳ صبح
کنار شير خشک نستله و سيگارها و بيسکويت و ويفر
و کنار «تأويل متن - جلد اول و دوم»
و کنار شعر.
و نه کنار باد زمستانی . . . . . . درون باد زمستانی:
همراه با تلمبه زدن به چراغ زنبوری
همراه با اخم مأموران «دير وقت ست. ببند!»
همانجا بود که نوشتی «…. مردمی که زاده نشدند/ می نگرند به اين گفتگو»
و همانجا بود که نوشتی «….. در سقوط لبخند زدم/و در کنار مرده ام پای کوبيدم»

...

شعر:

در ابتدا برکت بود و برکت بود و برکت بود
 و من در دريا بودم من
 کنار پسرانی که مرا از آب می گرفتند

 در شاخه ها بودم من
 کنار دخترانی که مرا از درخت می چيدند

 و در کتابها بودم
 کنار عاشقان که مرا لابلای کلام می جستند

...

شعر:

به كنارت نگاه كنی مرگ را می بينی، مرگ را
پرنده ی مرده را (كه جايی بايد دفن كرد (
شكسته های گلدان را (كه جايی دور بايد ريخت (
عكس های رنگ پريده ی آلبوم
آدرس ها و خيابان های از ياد رفته 
دختران و پسرانی كه با آنان
به سرانگشتهای يك باران
ديوان حافظ باز می كردی 

...

تكان مي خوری و به سمتی مي روی

پر و بال هاي پرنده را بهم گرد می آوری و
دوباره
پرنده ای پشت پنجره توست
شكسته هاي گلدان را بر میز مي نشانی و
دوباره

...

 

 

+      

 

 

تیتر: شاعر بعد از مرگ دیالیز نمی شود

اما هنوز قلبش درد می کند

 

صبح روز سه شنبه 8 آبان - عارضه قلبي - بيمارستان دي تهران: احمد مسجد‌جامعي، محمدرضا شفيعي‌كدكني، سهيل محمودي، ساعد باقري، عبدالجبار كاكايي، ضياءالدين شفيعي، ناصر فيض آمده بودند . روزنامه جام جم (به عمل سینا علیمحمدی و آرش شفاعی) عکسی از شفیعی کدکنی زده بود که داشت ضجه می زد (به موضوع احساس در شعر فارسی رجوع شود)

پاراگراف دوم: قیصر امین پور برای کجاست: گزینه های انتخابی (دانشگاه تهران، حوزه هنری، انجمن شاعران ایران، سازمان فرهنگی هنری شهرداری، آموزش و پرورش، سروش نوجوان، صدا و سیما، دوستان پراکنده در میهن اسلامی) در این میان تلاش انجمن شاعران و دانشگاه تهران مشهودتر بود، اما انجمن شاعران (شامل سهیل محمودی، محمدرضا عبدالملکیان و ساعد باقری) نفع بیشتری برد.

علت مرگ: تصادف در سال هزار و سیصد و هفتاد و هشت (مثل فروغ فرخزاد، مثل سلمان هراتی، سید حسن حسینی و حسین منزوی از طرق دیگری مردند)

شناسنامه: قيصر امين‌پور در دوم ارديبهشت ماه سال 1338 در شهرستان گتوند از توابع شوشتر متولد شد و تحصيلات ابتدايي و متوسطه خود را در شهرستان‌هاي گتوند و دزفول به پايان برد. وي در آغاز عاشق نقاشي بود، اما سرانجام به سراغ شعر رفت و شعر او را به دانشكده ادبيات دانشگاه تهران كشاند. امين‌پور در سال 1376 با دفاع از رساله خود با عنوان "سنت و نوآورى در شعر معاصر" كه با راهنمايى محمدرضا شفيعى كدكنى به سرانجام رسيده بود، موفق به اخذ مدرك دكتراى ادبيات فارسى از دانشگاه تهران شد و بعدها اين پايان‌نامه در شمارگان بالايى به چاپ رسيد.

آمار ترک تحصیل: رشته دامپزشكى دانشگاه تهران 1357 - رشته علوم اجتماعى دانشگاه تهران 1363

چند نمونه از کتابهاش: ظهر روز دهم (برنده جایزه جشنواره كتاب كانون پرورش فكرى) به قول پرستو (برنده جایزه جشنواره كتاب كانون پرورش فكرى) تنفس صبح، در كوچه آفتاب، منظومه روز دهم، توفان در پرانتز، بى بال پریدن، گلها همه آفتاب گردانند، دستور زبان عشق (کتاب آخر)

همزمانی مرگ: تیرداد نصری (شاعر فارسی ساکن لندن) دو روز بعد از امین پور، در لندن سکته کرد و مرد. به خاطر این همزمانی، بی سر و صدا فراموش است.

سطح شعری: شفیعی کدکنی از بازماندگان اساتید کهن ادبیات فارسی، او را ستوده است، اما هیچ وقت چنین چیزی را مکتوب نکرده. فقط به خودش گفته و نهایتن چند تا از دور و بریهاش (علت مبرهن است)

نظر نویسنده درباره ی امین پور: قیصر همچنان که بزرگش کردند، نبود، دقیقن همانطور که ادبیات موجود و مورد اکرام، همچنان که باید، بزرگ نیست.

پایان بندی: در نشستي كه شهر كتاب براي اين كتاب برگزار كرده بود آن مرد (با آنکه باران نیامده بود) آمد.  با آنكه در كمتر نشستي حاضر مي‌شد ولي آن روز آمد و در برابر ستايش‌هایي كه منتقدان (مریم حسینی، مرتضی کاخی، اسماعیل امینی)  از او مي‌كردند خنديد و گفت: من اينقدر ساده‌لوح نيستم كه تحسين‌ها را تميز ندهم از حرف‌هاي بد.

 

 

+      

 

 

عرف ، شادي را با لبخند و اندوه را با گريه آشكار مي سازد . نمونه هاي ديگري مثل گوشه گيري ، شرمساري ، نشاط ، پرخاشگري ، پر حرفي ، هيجان و ... از ابزار بيان شادي و اندوه هستند . اما مصداق ديگري كه شايد از آن بتوان به عنوان منشاء روايت ياد كرد ، واگويه است .مثلن درد دل مي كنيم كه غصه مان را كم كنيم يا موفقيتمان را تعريف مي كنيم كه به اين وسيله بيافزاييمش . رمان ، ساختني ست و اين ساختن ، زمان مي برد و در زمانهاي مختلف ، حالات مختلفي كه يا اكتسابي ست يا تجربي يا شنيداري يا ژنتيكي يا تحقيقي يا ...را مي تواند شامل شود .اما در داستان كوتاه ، نقبي زده ايم بر لحظه ، تا آنرا براي خود ، آشكار و براي ديگران ، فاش سازيم . هم بازگشايي و هم رها سازي . يك حرف از هزارن حرف است . مي تواند فرصتي باشد براي پرسش و پاسخ . يك جور مكالمه و مفاهمه ي دروني و آنگاه نه مثل شعر ، اما سرايش .احتمالن به داستان نويسها برخواهد خورد كه از آثارشان به عنوان حديث نفس ياد كرد ؛ مثلن بگوييم فلان داستان كوتاه ، پيش درآمد ناله يي است و آن يكي تقلايي مذبوحانه ، ديگريش اعتراضي روشنفكرانه و ...

در اين باره زندگي ريموند كارور جونيور ، داستان نويس و برنده جايزه او.هنري كه نوزده سال پيش مرده است و ديگر نمي تواند با فرمولهاي جديد ، داستان بنويسد و بنيان اين متن را به هم بريزد ، شاهد مثال خواهد بود :

از وي به عنوان منجي داستان كوتاه در دهه هشتاد قرن بيستم نام مي برند .در ايران بيش از پانزده داستان كوتاه از او به انتشار رسيده است . پدرش كارگر كارخانه چوب بري و معتاد به الكل بود . مادر او نيز گاهي به عنوان پيشخدمت و فروشنده كار مي كرد . ريموند در مدرسه يي محلي ثبت نام كرد و در اوقات فراغت خود رمان مي خواند . در هجده سالگي با ماريان بورك دوست دوران مدرسه اش كه شانزده ساله بود ازدواج كرد و در بيست سالگي ، فرزند دوم آنها به دنيا آمد . او براي تامين زندگي به كارهاي مختلفي مثل چوب بري ، سرايداري و فروشندگي روي آورد .همسرش نيز شغلهايي مثل فروشندگي ، پيشخدمتي ، منشي گري و معلمي داشت . خب ، تا اينجا كارور ، همه چيز را در خود آماده دارد تا پولدار شود . چيزي كه در ايران ممكن نيست . يعني بعد از اين آمادگي ، ساير عرق ريزانها نتيجه ي خاصي به همراه ندارد ، چون نويسندگي شغل نيست و آموزش هم در اختيار فسيلهاي فرمايشي قرار مي گيرد . 

او به همراه خانواده اش به كاليفرنيا رفت ، والدين همسرش در آنجا خانه يي داشتند . در دوره هاي «نويسندگي خلاق» كه توسط رمان نويسي به نام جان گاردنر تدريس مي شد ، شركت كرد .تحصيلاتش را در دانشگاه ايالتي چيكو و سپس در كالج ايالتي هامبولت ادامه داد و مدرك كارشناسي خود را دريافت كرد .پس از چاپ چند اثر با خانواده به پالوالتو مهاجرت كرد تا بتواند به عنوان ويراستار كتابهاي درسي استخدام شود تا آنكه از آن سازمان اخراج شد و توانست نويسندگي را به عنوان پيشه اش انتخاب كند ، چند سالي هم در دانشگاه هاي امريكا تدريس كرد .

يك نكته ي ديگر كه در زندگي ريموند وجود دارد و مي تواند به ادعاي اين متن كمك كند ، شاعر بودن كارور جونيور است كه شش مجموعه شعر به چاپ رسانده .

من مي توانم با استفاده از معياري ديگر و براي قبولاندش مثال زدن نويسنده يي ديگر ، تعريف متفاوتي از داستان كوتاه ارائه بدهم ، فقط الان اين طور خواستم كه آنرا فرا فكندن و بازتاب دادن خويش بنامم تا دنباله رو شعر باشد .

از اول : براي شروع ، به قابليت داستان كوتاه در پرداخت گونه هاي مختلف روايت مي پردازيم .در اين تعريف ، شعر از همزاد پنداري كه منجر به حس نگري مي شود ، خارج شده و از امكانات روايت ، نه آن طور كه قصه را به خاطر بياورد منفعت مي برد .

يك فيلسوف مي تواند داستان كوتاه را به روشي ديگر بيان كند ، تعريفهاي جامعه شناسانه ، روان نشناسانه و ... هم وجود دارد . اصلن هر كسي مي تواند هر چيزي را آن طور كه دلش بخواهد بگويد . 

 

 

 

+      

 

 

       

          

                                    

                             تصویر:Calvino-italo.jpg 

                                                

کالوینو ؛ نویسنده ای خوش اقبال در ایران

 

 

ایتالو کالوینو نویسنده ایتالیایی درکشور ما مخاطبین زیادی دارد که البته باید گفت همانند اکثر آثار داستانی ، مخاطبین آثار وی نیز جزو مخاطبین خاص هستند.

با وجود جلسات فراوان نقد و بررسی آثار داستانی معاصر- چه در زمینه آثار داخلی و چه خارجی- باز هم قشری خاص به پیگیری آثار این چنینی می پردازند . بحث پیرامون چرایی این مسئله و اینکه بسیاری ادبیات عام پسند را نیز از ملزومات جامعه دانسته ، همچنین نظریات مخالف آن ، مقولاتی است که اینجا محل پرداخت آن نیست.

اما در این میان مجله بخارا فعالیت های گوناگونی را در زمینه شناساندن چهره های شاخص ادبی- هنری و فلسفی روز دنیا انجام داده است که از آن میان می توان به برگزاری جلسات نقد و بررسی آثار و زندگی این چهره ها پرداخت .

 این بار نیز طی نشستی با عنوان شب کالوینو ، به بررسی آثار این نویسنده ایتالیایی پرداخته شد . بخارا پیش از این ، شبی با نام امبرتو اکو برگزار کرده بود که ویژه نامه ای را به بررسی آثار وی اختصاص داد .

علی دهباشی مدیر مسئول مجله بخارا در این باره گفت : خیلی عجیب نیست که بخارا به معرفی دو نویسنده ایتالیایی دست زده است که اولینش "اکو" خطاب به مجله بخارا می نویسد : " مگر می شود ایران را ندید و مرد " و در آرزوی دیدار از سرزمین ماست . اما کالوینو به ایران سفر کرده است . به یزد ، شیراز ، تخت جمشید و اصفهان سر زده است . سفر کالوینو به ایران ، حاصلش مشاهدات توریستی نبوده که واحه هایی را در کویر ذهنیت خود نسبت به فرهنگ ایرانی کشف کرده است . می نویسد : " آیا من برای جمع آوری پژواکی از ریشه های اسطوره ای کلمه است که تا بدین جا آمده ام یا برای این آمده ام که آیا چیزی آتشی را که از دوران کوروش ، داریوش و خشایار بزرگ می سوزد از دیگر آتش ها متمایز می کند . آتشی شعله ور از تسلسل بی وقفه کنده هایی که هرگز نگذاشته اند خاموش شود .

یا در جایی دیگر کالوینو این نویسنده غربی که به جستجوی ریشه های معنویت شرقی در خاک ایران با نگاه و ذهنش از همه چیز تصویر برداری می کند می نویسد : "کاری که اکنون می کنم این است که بکوشم تا یک محراب قرن چهاردهم را در مسجد جامع اصفهان توصیف کنم . محراب، در بخشی است که در مساجد جهت مکه را نشان می دهد . هر بار که برای دیدن مسجد می روم ، در برابر محراب می ایستم و نمی توانم از نگاه کردنش دل بکنم . آنچه مجذوبم می کند همان تصویر دری است که به هر طریقی ، کارکرد در را در برابر دیده ها عرضه می کند ولی به روی چیزی گشوده نمی شود و در حاشیه ها ، نوشته ها در جولانند به رنگ سفید بر کاشی های آبی رنگی که فضای این خط نگاره های موزون با خطوط موازی را در بر می گیرد . منحنی هایی به مواجی یک موج ، لکه هایی با خطوط مایل یا نقطه مانند که آیه های قرآن را در طول تمام ابعاد دیدنی و نادیدنی ، رو به بالا و پایین به پشت و به رو ، به پیش و پس ، به حرکت در می آورند .

نکته دیگر درباره کالوینو این است که او نویسنده خوش شانسی در ایران بوده است . بعضی از نویسندگان در ترجمه شانس می آورند و بعضی با ناکامی مواجه می شوند . اما کالوینو در مجموع خوش شانس بوده است . با یک نگاه به مترجمان آثار کالوینو از قبیل : لیلی گلستان ، شهریار وقفی پور ، آزیتا همپارتیان ، سمانه سادات افسری ، ترانه یلدا ، محمد رضا فرزاد ، رضا قیصریه ، اعظم رسولی ، مژگان مهرگان ، موگه رازانی ، مهدی سحابی ، پرویز شهدی ، میلاد ذکریا ، محسن ابراهیم و چند تن دیگر را می بینیم که از جهت ترجمه ، کالوینو در زبان فارسی موقعیت خوبی دارد.

روبرتو توسکانو (سفیر ایتالیا در ایران) ایتالو کالوینو را اینگونه معرفی می کند : کالوینو در سنت های مردمی یا در قدیمی ترین مسائل موجود در فرهنگ های مختلف ریشه دارد . توانایی قابل توجه وی در بیرون آوردن عمیق ترین معانی از دل سنت ها که از گذشته جدا شده و در عوض با شرایط انسانی سر و کار پیدا می کند .

کالوینو ادیب است نه فیلسوف و یا حتی به تراز آن نظریه پرداز . خود او در این باره می نویسد : " نویسنده ای که می خواهد با موشکافی های دقیق شخصیت های خود با فیلسوف رقابت کند ، در بهترین حالت ، دچار سردرگمی مجاب کننده و روزمره ذهن می شود بی آنکه به آن اجازه تنفس در بلندای تفکر را بدهد . "

اما در عین حال کالوینو قادر است از طریق یک کار زیبایی شناختی ، به انتقال یک مفهوم اخلاقی بپردازد . به علاوه کالوینو ، همانگونه که افراد آشنا با زندگینامه او می دانند ، فردی بود با یک افق روشن سیاسی . خود او نیز آشکارا در این باره می گوید : " جاه طلبی جوانی ، که موجبات برداشت اولین قدم های مرا فراهم آورد ، آرزوی ساخت یک ادبیات جدید بود که به نوبه خود بتواند به ساخت جامعه نوین کمک کند . "

کالوینو ، طبیعی ، روان ، زیبا و عاری از تصنع و عناصری است که مطالعه شده به نظر می آیند . اما در پس این تصنعی بودن یک طرح زیبایی شناختی دقیق وجود دارد ، به عبارتی یک نظم استوار . در کارهای او اصول زیبایی شناختی روشن و واضحی به چشم می خورند . در "درس های هاروارد" (که متاسفانه به خاطر مرگ زود هنگام نویسنده هرگز ارائه نشدند) ، کالوینو به بیان پنج معیار اساسی یا به عبارتی نوعی "قواعد کار" یک نویسنده می پردازد :

سبکی، چالاکی، درستی، مرئی بودن و کثرت.

قواعدی که خود او –همانگونه که در آثارش می بینیم- همواره سعی داشت با صحت و دقت خاص به کار بندد.

با اشاره به دستور مشهور یکی دیگر از نویسندگان برجسته ایتالیا ، آنتونیو گرامشی ، به طور خلاصه لازم است برای کالوینو نیز به بدبینی هوش و خوشبینی اراده تکیه کنیم . نه توهمی در کار است و البته نه بی توجهی و بی تفاوتی . برای جمع بندی ، از این ویژگی ها نام می بریم :

زیبایی شناسی و اخلاق، غنا و سختی ، هوشیاری منهای بی توجهی و بی تفاوتی ، زیبای و سبک روشن .

آنتونیا شرکا نویسنده ، منتقد و مترجم نیز درباره کالوینو می گوید: دو گرایش اصلی کالوینو - که دوره اول ادبیات او را رقم می زند - از همان اولین اثرش کوره راه های عنکبوت آشکار است: واقع گرایی و خیال.

کالوینو در کوره راه های عنکبوت (1947) در بستری نئورئالیستی به شرح یک مبارزه پارتیزانی می پردازد که ملهم از تجربه شخصی خودش است.گو اینکه کتاب در سال های اولیه پس از جنگ جهانی دوم نوشته شده و ضرورت جنبه اجتماعی به این تجربه فردی و عطش مردم به ایجاد تغییراتی اساسی و عدالت خواهانه در ایتالیا در جای جای رمان نمود دارد، اما کالوینو- چنانکه در مقدمه ای که17سال بعد به کتاب می افزاید اشاره می کند- ابا دارد از اینکه وجهه ای اسطوره ای و با شکوه به جنبش مقاومت ببخشد. آنچه کالوینو را از استاندارد های نئورئالیستی مرسوم دور می کند، این است که اثر او با اینکه شخصیت ها و فضاهای کارگری و متعلق به اقشار پایین جامعه دارد به هیچ عنوان لحن مستند و ناتورئالیستی به خود نمی گیرد و برعکس حال و هوای تخیلی و قصه مانند دارد. کما اینکه ماجرا از زبان کودکی روایت می شود که قهرمان داستان است.

کالوینو در کتاب دوم خود کلاغ آخر می آید(1949) همین لحن جادویی و افسانه ای را حفظ می کند وبا اینکه در مجموعه داستان نیز مبارزات پارتیزانی جایگاه ویژه ای را به خود اختصاص داده،اما پیداست که اعتقاد نویسنده وهم نسلانش به تاریخ سست شده و اندک اندک این اندیشه غلبه می کند که ایثار و فداکاری برای آزادی بیهوده بوده و پیروزی آنها فریبی بیش نبوده است.

"ویکونت شقه شده" او رمان کوتاهی است در قالب قصه،قصه ای که در ورای نقش سرگرم کنندگی و خیال انگیزی اش ،باری مجازی و تمثیلی پیدا می کند.به واقع نویسنده با الهام از یک تم  مرسوم در ادبیات قرون نوزده و بیست میلادی، دورنمایه "دوگانگی" و موضوع تضادهای شخصیت انسانی را برجسته می کند.

رمان "درخت نشین" (1956) در همان راستای رمان قبلی است با تفاوت که شکل روایی تر دارد. پیداست انچه که به کالوینو در پرداختن شخصیت بارون الهام بخشیده ، زبان شسته رفته و عاری از هرگونه زیاده روی پر طمطراق و احساسی نمود پیدا می کند. تکنیک هایی روایی به خدمت گرفته شده از سوی نویسنده تاکیدی دیگر بر این جدایی کنایی است: انتخاب راوی شاهد که در داستان نقشی فرعی دارد ، به جای دانای کل یا راوی شخص اول، مهر صحه ای است بر این فاصله گذاری آگاهانه که یادآور تلاش کالوینو برای مشاهده ژرفتر واقعیت از دور است بی آنکه درگیری با موضوع، امکان نگرشی مبسوط وعاقلانه را از او بگیرد.

شرح کاملی از مراسم "شب ایتالو کالوینو" به همراه سخنرانی ها و زندگینامه خود نوشت او با ترجمه فرحناز حایری در ویژه نامه ای با نام این نویسنده ایتالیایی توسط مجله بخارا منتشر خواهد شد.

 

 

+      

 

 

 

 

                              

 

 چه کسی بیشتر مرده است

 

میگل د اونامونو اندیشمندی است که نمی شود به راحتی از آثارش گذشت بهتر بگویم در بطن هر اثر او باید مدت ها ایستاد ، تفکر کرد و درد وجودش را به سوگ نشست.

اونامونو رمان نویس ، مقاله نویس، شاعر، نمایش نامه نویس و متفکر اگزیستانسیالیست اسپانیاست.زندگی اش سرشار از فراز و نشیب های حاکم بر اسپانیای آن زمان است و همین، روح درد مند و عصیان گر او را به قلیانی بیشتر می کشاند.

  نجمه شبیری استاد زبان اسپانیایی دانشگاه علامه طباطبایی تهران از علاقمندان و مترجمین آثار اونامونو است. وی در نشست صمیمی که با حضور اهالی ادب و دوست داران آثار اونمونو در حوزه هنری استان تهران برگزار شد زندگی و تفکر این اندیشمند را بررسی کرد.

شبیری ، اونامونو را فردی اخلاق گرا معرفی کرده و می گوید: درباره ی زندگی انسانی چون اونامونو باید به اوضاع خاص جامعه حاکم بر زمان زندگی وی نظر داشت. وی متولد۱۸۶۴اسپانیاست. در طی همان سال ها یعنی ۱۸۶۷ "کارل ماکس" کتاب "کاپستال" خود را منتشر می کند. در ۱۸۶۸ ملکه ایزابل توسط مجلس خلع می شود.۱۸۷۳ نخستین جمهموری اسپانیا شکل می گیرد. ۱۸۷۴دوره پادشاهی اسپانیا دوباره آغاز می شود. ۱۸۷۹ حزب سوسیالیست در این کشور پا می گیرد.۱۸۹۸ و در طی جنگی ، اسپانیا آخرین مستعمرات خود را به ایالت متحده واگذار می کند و تا سال ۱۹۳۶ که فاجعه جنگ های داخلی رخ می دهد اسپانیا فراز و نشیب های دیگری چون حکومت پادشاهی آلفونسو سیزدهم ،جنگ جهانی اول (این کشور بی طرف است) و... را پشت سر می گذارد. اینها و تمام اتفاقات دیگر لطمات بزرگی بر زندگی وی وارد  آورد. اما هیچ کدام از اینها نتوانست او را از پای در آورد. پس از این و در روزهای پایانی سال ۱۹۳۶ یعنی آغاز جنگ داخلی که همان گونه که خود می خواست و گاه در اشعارش گفته بود نه از بیماری ، بلکه با وقار در کنار گرمای بخاری و در کنار خانواده اش جهان را بدرود گفت. او دردی را که در روح خود داشت درتمام آثارش باقی گذاشت. خود می گوید "همانگونه که برخی دست، پا یا قلبشان درد می گیرد ، اسکینوزا (فیلسوف آلمانی) درد خدا داشت. من هم خدایم درد می کند. این نخستین بخش از کتاب "سرشت سوگناک هستی" اوست. وی در جای دیگری می گوید "می توانست قلبم یا سرم درد کند اما اسپانیایم، میهنم به دردم می آورد".

شاید یکی از وجوه شخصیتی اونامونو این باشد که خودش در تمام آثارش حضور و همیشه نقش اول داستان هایش را بر عهده دارد. نوجوانیش در" صلح در جنگ"، جدال با مذهبش در "سان مانوئل" و آخرین دیالوگ های دردناک آن، غرور و تعصب و گاه لجبازی هایش در نقش "تولا" بانوی زیبایی که باکره بودن را با عشق و تمام لذایذ آن عوض نکرد بروز می یابد.

در کتاب "هابیل و قابیل" دفاع او از حقیقت، جداً خواندنی است. درد قابیل مبارزه با هابیل برای دست یافتن به خواهری از یک پدر و مادر و ایجاد سوال که گناهکار اصلی کیست نشان فهمی از وجود شیطان، وجدان و درد در خود دارد.

او در یک اثر تئاتری خود می گوید"من؟ من قاتل؟ پس من کیستم؟ چه کسی قاتل است؟ چه کسی مقتول است؟ چه کسی جلاد است؟ چه کسی قربانی است؟ چه کسی قابیل؟ هابیل؟ من کیستم؟ بله راز سر به مهر شکفته شده..."

برای اونامونو ، قابیل چندان هم گناهکار نیست که کودکان بپرسند هابیل را چه کسی کشته تا بشنوند برادرش، برای او گناه نا بخشودنی ، اصل وحشتناک حسادت است که آن را بلای خانمان سوز ملی در رابطه با اوضاع سیاسی دورانش می داند. حرف او نزاع هماره درونی اش در ضدیت با عقاید متفاوت است. آیا اونامونو در آن سالها مثل سال های آخر عمرش به دنبال راه حلی ابدی برای نزاع و اصل ضدیت بود؟ آیا او به دوگانگی جاودان دراماتیکی که در اعماق روح انسان بود می اندیشید؟ آیا او به غایت ، بر قابیل و هابیل ترحم داشت؟ او در جایی کنایه به خداوند می گوید "تمام انسان ها وقتی نوبتشان می رسد می میرند ، بی هیچ شناختی از خود و هر مرگی نوعی خودکشی است . بیایید همه یکدیگر را ببخشیم تا خداوند همه ما را ببخشاید!"

اونامونو تمام عمر ، اشتیاق فلسفه و تاریخ داشت. خصوصا تب تاریخ اسپانیا را داشت. او عمیقا مذهبی بود. اما بر حسب شرایط دوران در سال ۱۸۹۴ جذب سوسیالیست اسپانیا شد. این مسئله و شاید مرگ پسرش در ۱۸ سالگی باعث شد او از تعصب مذهبی دور شود.او به این باور رسید که سنت نمی تواند کنار علم مدرن دوام بیاورد. او می گوید :"بشر نیاز به خدا و ایمان را در خود دارد این تایید بودن انسان است". هر چند با ایمان و عقیده کورکورانه بسیار ضدیت داشت. اصل کتاب "درد جاودانگی" او پارادوکس میان زیستن و شناخت است. زیرا تمام حیات ، ضد عقلانیت است. نه اینکه تنها غیر منطقی است، همه عقلانیت ضد حیات است . زیستن در خود یک پارادوکس است . انسان همواره به خود ، ضد و نقیض می گوید. او همواره در نزاع میان دل و عقل بود.

شعری از اونامانو با ترجه نجمه شبیری:

بشنو تمنایم را ای رب ناموجود

و پذیرای گلایه ام شو در هیچ خویش

تویی که هماره به وهمی ، بندگانت را می فریبی

تویی که بی دریغ خواهشمان را بر می آوری

و به گاه فراموش کردنت

در من فزون می گیرد یاد حکایات آرام

که شب های غمین کودکیم را شیرین می کرد

بزرگ پروردگارم

چنان بزرگی که تنها به وهمی می مانی

یافت حقیقت ذات تو هرچند پر وسعت بنماید

گذر از باریکه ای دارد

و من ، برای توست که در رنجم .

ای رب ناموجود

زیرا اگر تو باشی، من لاجرم به حقیقت موجودم.

 

 

 

+      

 

 

 

 

ماجرای زنی با چکمه ساق بلند سبز در کانون ادبیات ایران

 

مجموعه داستان "زنی با چکمه ی ساق بلند سبز" بار دیگر به نقد گذاشته شد.

این مجموعه که توسط نویسنده جوان مرتضی کربلایی لو به نگارش در آمده است پیش از این در جلسات دیگری همچون سایت ادبی والس و حوزه هنری شهرری به نقد گذاشته شده است. اینبار نیز کانون ادبیات ایران با حضور صاحب نظران ، نویسندگان و علاقمندان حوزه داستان به نقد این مجموعه نشست.

"زنی با چکمه ساق بلند سبز مجموعه داستان متفاوتی است که بنا به گفته خود نویسنده از دیدگاه خاص او نسبت به هستی و جهان همچنین مطالعات فلسفی اش (وی دانشجوی دکترای فلسفه و دارای تحصیلات حوزوی است) ناشی می شود .کربلایی لو نثر قرآن کریم ، کتاب های مقدس یهودیان ،مسیحیان و دیگر کتاب های مربوطه را الگویی برای شیوه خاص نویسندگی خود می داند. وی معتقد است ابهامی که در این آثار وجود دارد باعث شده پس از قرن ها هنوز تفاسیر گوناگونی بر آنها نوشته شود.از او پیش از این مجموعه داستان "من مجردم خانم"(سال ۸۲ نشر ققنوس) و رمان"خیالات (سال ۸۳ نشر ققنوس) به چاپ رسیده است

مهناز رونقی نویسنده مجموعه داستان " صندلی لهستانی"(۱۳۸۴) در خصوص "زنی با چکمه ساق بلند سبز "گفت: در یک نگاه کلی این مجموعه را به خاطر بافت درونی اش می توان با نگاه روانشناختی و اسطوره شناسی برسی کرد و آن را با اشاره ای به عقیده ی ادیپ و فروید در داستان هایی چون "قهوه ترک" می شود دید.سهم فروید در روانشناسی مدرن با تکیه بر جنبه های ناهشیار روان انسان استوار است و بحث ناخودآگاه جمعی در مورد شخصیت هایی که انفسند و دستخوش اوهام و خیالات و راز و رمز های مذهبی و اساطیری و قصه های پریان که نشان از ناخودآگاه جمعی است. مانند داستان آخر مجموعه " به یاد استادم،آقای تنگو "که بیشتر با مسائل فلسفی قرابت دارد. اما هر دوی این نگاه ها هم شیوه ی رواشناختی و هم شیوه ی اسطوره شناسی با انگیزه های زیر بنایی رفتار انسانی سر و کار دارند که ظاهرا دغدغه نویسنده ما از آفرینش این اثر همین دغدغه هاست.اما با توجه به آنکه هیچ شیوه ی واحدی نمی تواند تمام تفسیر های یک اثر ادبی را به دست دهد شیوه روانشناختی از کمبود توجه به مسائل زیباشناسی رنج می برد.از دیدگاه زیبا شناختی که از دو جنبه معنی و بیان می توان به آن نگریست تاثیر اثر در مخاطب اهمیت دارد که خواننده را به تجربه ساخت خیال وامی دارد و نشان می دهد که اثر از جنبه ایجازهای هنری موفق بوده است . چنانچه در "اتاق طبقه دوازدهم" با توصیف های زیبایی از فضای یک خوابگاه روبروییم. نویسنده با فضا سازی خاص و حفظ لحن خونسرد در روایت های عجیب ، موفق می شود اتفاقات غریب را برای خواننده باور پذیر سازد.مهارت نویسنده در فضا سازی و چیدن صحنه ها حالتی از پیش آگاهی به واقعه مشوش کننده را با خود به همراه دارد. همچنین گاهی در دنبال کردن داستان ها گمان می کنیم که با اثری نمادین روبرو هستیم اما با تامل بیشتر می توان دریافت که اکثر چیزها یک بار تکرار شده و آنچه لازمه نماد گرایی یعنی تکرار است در خود ندارند. من مولفه های این اثر را وجود داستان های ذهنی -عینی ، راوی اول شخص مشترک ، تاثیر نام داستان ها در فهم آن ها ، وجود خرده روایت ها ، طرح سوال و معما ، سهم بالای خیال ، زنان غائب در اثر ( زنها یا اصلا وجود ندارند و یا ذهنی هستند ) می دانم. اگر با توجه به اعتقاد فرمالیست ها داستان را یک طرح کلی ببینیم نظر به کل روایت این اثر ،چه امور گفته شده و چه امور گفته نشده، هسته داستان آن قسمت از داستان است که نویسنده برگزیده است . در اینجا خواننده، دیگر فاصله های زمانی را پر می کند و آنها را به هم ربط می دهد.

در جوامع مدرن و فضای شتاب زده زندگی شهری داستان کوتاه نقش خاصی دارد آن هم در جامعه ما که داستان کوتاه از رمان هامان جلوتر است.ما در این مجموعه توجه کربلایی لو را به سطوح مختلف معنا می بینیم. او با درون مایه مشترک پرسش-تردید و با خلق موقعیت های جسورانه دغدغه های هستی شناسانه خود را می نمایاند. اما به نظر می رسد خواننده در فضای کابوسی شهری اگر قصه ای را باور نکند با آن همراه نمی شود که می توان گفت با آنکه داستان های کربلایی لو در هاله ای پیش می رود اما همه چیز در ملال زندگی و به زیبایی خود زندگی است.

_صفیه کلافه نگاه از خلیل می گیرد و می چرخاند سمت ساعت دیواری به خودش تلفین می کند که هیچ وقت نباید گله گذاری کند و عقربه هاس ساعت فرقی به حالشان نمی کند چه خوشبخت باشند چه بدبخت به تیک تاک ادامه می دهند.

پیمان اسماعیلی نویسنده و منتقد که مجموعه داستان "جیب بارانی ات را بگرد" ( برنده ی جایزه چهارمین دوره ی ادبی اصفهان) و داستان کوتاه " مرض حیوان" (برنده سومین دوره ادبی اصفهان) از آثار وی می باشد در خصوص این مجموعه گفت : "زنی با چکمه ساق بلند سبز" دارا یک خط سیر نوشتاری نو و نگاهی تازه به داستان نویسی است. در تاریخ داستان نوسی معاصر در کشور ما سه جریان قالب وجود دارد

اول جریان زبانی است که با گلشیری و در زمان او به اوج خود می رس .این نوع نوشتن همیشه در داستان نویسی ما حضور گسترده داشته وآثار درخشانی نیز از آن به جای مانده است.

دوم داستان نویسی آپارتمانی(کاروری) که بسیار قوی شروع شد،مورد توجه قرار گرفت ، فضای ادبی ایران را تحت تاثیر قرار داد و به همان سرعت نیز باز نشسته شد.

جریان بعدی که در سال های اخیر توجه به آن بیشتر شده رویکرد فلسفی است. همچون داستان هایی که در شیوه "پست مدرنیسم" نوشته می شوند. این شیوه مشکلات خاص خود را دارد . زیرا بسیاری از افراد که این مکتب ها را دنبال می کنند به مطالعه چند اثر داستانی و ادبی ترجمه شده بسنده کرده و از بستر های فکری ، سیاسی ، فلسفی شکل داده این مکاتب و نوع زندگی نویسندگان این آثار اگاهی ندارند.من معتقدم در این زمینه، آثار ادبی قابل توجهی نداریم.

به دلیل غالب بودن شدید این جریان ها و یکپارچگی آثار منتشر شده، تعدادی از نویسندگان ، ادبیات خصوصی تری برای خود ایجاد کردند. این تلاش ها پیشامد خوبی در داستان نویسی است. اما چون در این جریان های خصوصی ما تجربه های قبل را به همراه نداریم ممکن است خطا هایی وجود داشته باشد که باید آن را طبیعی دانست. نویسندگانی که به یک نگاه فردی دست یافتند از فرم گرایی فاصله گرفته به یک جهان بینی خاص رسیدند.نتیجه این نوع جهان بینی های فردی از بین رفتن ایجاد قطعیت در اثر، عدم وجود فرا روایت به همراه یک جهان مبهم که به عمد اینگونه نیست بلکه قسمتی از مطالب ، حتی برای خود نویسنده نیز قابل توضیح نمی باشد.کر بلایی لو در این مجموعه ویژگی های مشخصی را برای خود برگزیده و از جریانات قبل فاصله گرفته است.

اولین مشخصه این اثر ،"قرابت" از طریق تغییر زاویه دید با دنیایی است که با آن مواجه هستیم. نوع روایت نویسنده هم خیلی عادی نیست. گویی او با ایجاد تغییر در روایت ها مولفه هایی را برای خود چیده است تا دنیایی را که می خواد ، نشان دهد.این دنیا عموما در چند سطر توسط این مولفه ها توضیح داده می شوند که مشخص ترین مثال ، داستان" زنی با چکمه ساق بلند سبز" و سطوح مختلف شخصیتی آن می باشد.

نویسنده در بعضی داستان ها مانند داستان " طبقه دوازدهم" نتوانسته عدم وجود روایت خطی را حذف می کند.پیش نهاد های خاص او در بعضی داستان ها شکست خورده و عناصر چند گانه با هم ارتباط ارگانیک پیدا نمی کنند. اینجاست که با متنی آشوب ناک مواجه می شویم. در بعضی کارها نیز شتابزدگی در روایت و شیفتگی بیش از حد نسبت به آنچه گفته می شود وجود دارد .گویی ساختار پس خورده و داستان ها شبیه به حکایت شده اند.

گفتنی است این نویسنده که از سال ۷۲ شروع به داستان نویسی کرده و به پژوهش در حوزه اندیشه و عمدتا داستان، نقد داستان و فیلم نامه مشغول می باشد.دو رمان " مفید آقا" (زیر چاپ) و "زنی که با یک گل سرخ از هوش می رفت"(آماده چاپ) از آثار دیگر کربلایی لو است که باید منتظر انتشار آنها بود.

 

 

 

 

+      

       

                 

 

                يادداشتي بر -ژئوسئانس من- ساخته‌ي محمد رمضاني فرخاني

 

      ... برایم پست کن به آینده

 

کانون ادبیات ایران در یکی دیگر از جلسات نقد خود روز دوشنبه 5 شهریور ماه میزبان منتقدین ،شاعران و دوست داران شعر بود.

در این جلسه کتاب "ژئو سئانس من" سروده ی "محمد رمضانی فرخانی" شاعر نام آشنای کشور به نقد گذاشته شد. فرخانی از شاعرانی است که در طی سال های متمادی تلاش زیادی در زمینه ی شعر ، تحقیق ، پژوهش و همچنین برگزاری جلسات مختلف ادبی انجام داده است . ژئوسئانس من تجربه ای نو به سوی دنیای فکری خاص شاعر می باشد که می توان آنرا در خور توجه و بحث دانست . شاعر تمام اشعار چاپ شده در فصول مختلف ، این کتاب را یک شعر بلند می داند . شعری که از پاره های مختلف و قالب های گوناگونی تشکیل شده است . مهرنوش قربانعلی شاعر و منتقد ادبی که پس ازمجموعه شعر "تبصره" به تازگی مجموعه ی دیگری با عنوان " به وقت البرز " را به چاپ رسانیده است در خصوص این کتاب گفت : " ژئو سئانس من " شعری بندرسته و رهاست . بنا بر تعریف " بارت " می شود آن را متنی " ناسازه وار " به شمار آورد که از ایجاد تصویری رایج در اثری متحد اجتناب می کند و در برابر کلیشه های فرهنگی مقاومت ورزیده ، بارها و قالب های رمزگان آن را به هم می ریزد . این اثر با بهره گیری از صداهای گوناگون به شعری " چند صدایی " تبدیل می شود که شاعر بدون ارجحیت بخشی ، آنها را احضار می کند و زمینه ی بازتابشان را در متن فراهم می کند.

الف) صدای راوی که بخش های مختلفی از کتاب حاضر می شود و شاعر با مخاطبی فرضی که با او کنشی احساسی داشته ( دارد ) گفتگو می کند .

ب) صداهای زمینه که آن ها را می شود معادل روایت دانای کل دانست و نقشی که هم سرایان در متون نمایشی داشتند برایشان قائل بود .

ج) گرایش های متفاوت گفت وگو ، تگ گویی (مونولوگ) ، گفتگو با مخاطب خاص ، گفتگو با مخاطب عام ، گونه پرسش پاسخ ، پرسش سکوت و ...

محمد رضا فرخانی با تجزیه و تحلیل تک گویی ها و بازتاب انقطاع های حسی ، فکری ، نگرشی و رفتاری در هستی انسان ، جست و جوی گم شده ای را سراغ می گیرد که با همه کثرت گرایی در وحدت یافت می شود . بسیاری از هنجار آفرینی های متفاوت معنایی موجود در شعر از همین نگرش ناشی می شود.

علی عبدالهی دیگر منتقد حاضر در جلسه ، کتاب " ژئو سئانس من " را در مقایسه با اشعار پیشین شاعر که اکثرا در قالبی سنتی سروده می شدند کاری متفاوت و شگفت اما در ادامه ی همان اشعار دانست و گفت : وقتی شعری می خوانیم در مورد ویژگی های آن از خود سوال می پرسیم . از ارسطو تا به امروز هرکس شعر را چیزی معنا کرده است . به اعتقاد من این کتاب تمام تعریف های شعر را در خود دارد و در عین حال هیچ کدام از آنها را در خود ندارد . می توان گفت مخاطب در چند سطر با نشانه هایی مانوس مواجه شده و دوباره زبان و نشانه ها تغییر می کند . با آن که شعر پست مدرن و گرایش به آن در سال های اخیر بسیار رواج پیدا کرده است اما این کتاب علی رغم شکل ظاهری متفاوت ، تاثیری از این ژانر ادبی نپذیرفته و بیشتر تحت تاثیر شطحیات عرفای ما می باشد . می شود این شعر را ادامه ی همان غزل های پیشین شاعر دانست که تبدیل به شعری بلند شده اند  . معتقدم " ژئو سئانس من " یک منظومه ی بلند نیست چون اتباطی میان اجزای آن وجود ندارد بلکه یک غزل بلند است که دارای تکنیک ویژگی ها ی روایت ، زبان شکسته ، تغزلی ، روایی ، ضد تغزلی ، طنز و ... است . مخاطب می تواند فصل های مختلف این شعر را بدون خواندن قبل و بعدش مطالعه کند و از آن لذت ببرد گویی شعر از همانجا پرداخت شده است . می توان این کار را نوعی " هیچ شعر یا هیچانه " نام نهاد همانطور که بیدل می گوید " هیچ هم خودش هستی است " . این اثر دارای بند های بسیار درخشانی است . زبان کار پخته است و نشان می دهد که شاعر با زبان فارسی در گونه های مختلف آشنایی دارد . بند های کتاب مثل تکه هایی از موزاییک هستند که نقشی بر آن ها تصویر شده اما هر تکه لزوما ادامه ی تکه ی قبل نیست . همچنین نوعی گروتسک یا طنز تلخ و بهتر بگویم نوعی زهرخند در کار دیده می شود که شاعر با استفاده از شعرهای مشهور ، شخصیت های آشنا و مکان های مختلف چیزهایی به آن اضافه می کند و به طور عمد در آن دست می برد . در آخر باید اضافه کنم زمان در شعر رمضانی دورانی است به این شکل که در خود می گردد ، دور می زند و به جای اول خود می رسد .

رضا صفریان کارشناس ادبی ، " ژئوسئانس من" را دارای ارزش های پنهان در ظاهری نامتناسب دانست و گفت : اولین نشانه ی عدم تناسب که در این اثر به چشم می خورد انتخاب ترکیب " ژئوسئانس من " که می توان آن را معادل " مجلس زمینی من " دانست به عنوان نام کتاب است که لطمه ی بزرگی به آن زده است . همین طور شکل و شمایل کتاب که تابع این اسم بوده و همه ی اینها به آنچه در بردارنده ی شعر به معنای خاص کلمه است ضربه می زند . از نظر من شعرهای فرخانی در این کتاب دارای مهمترین ویژگی شعر به معنای خاص کلمه می باشد و آن جذابیت متنی پنهان در اثر است که باعث می شود مخاطب به ادامه دادن شعر و دنبال کردن بند های پی در پی علاقه نشان دهد . همچنین ویژگی دیگر آن این است که معمولا نمی توان از یک سطر ، سطرها و جمله های بعدی آن را حدس زد . اما بحث در مورد شعر و جوهر آن که بر اثر سرایت بر زبان ، آن را تبدیل به شعر می کند ، بحث پیچیده ی دیگری است که باید به تفصیل در مورد آن سخن گفت .

در آخر  اشاره می کنم جلسات نقد کتاب های شعر شاعران مختلف کشور روزهای دوشنبه ( یک هفته در میان ) در محل کانون ادبیات ایران برگزار می شود . دوشنبه های میانی به نقد داستان مشمول است .

 

و قطعه ای از شعر بلند "ژئو سئانس من"

هنوز هم دوستش دارم

هنوز هم کم و بیش

دوست دارم برایم نامه هایی هجو بلکه بفرستد

آن هم در پاکت لاجورد

چه از نزدیکش

و چه از جانب دور دستی هایش

بر آتش این جان

نه اینکه دست بردارت شده بشم

و نه اینکه از دستت رفته باشم

راستش اینکه

من فقط بهتش را می خواستم

در عوض بهتشان نصیبم آمد و شد

 

فرخانی در بالای این فصل از شعرش نوشته :

" این کتاب را برای صاحب زنده ی آن، روزی نوشته ام"

 

                              

+